عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
294
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
فتاهم عارم و شيخهم اثم و عالمهم منافق و قاريهم ممارق و لا يعظّم صغيرهم كبيرهم و لا يعول غنيّهم فقيرهم : البتهّ كه شما در زمانى هستيد كه در آن زمان گويندهء حق بسيار كم و در آن زمان زبان از گفتن حقّ كند و ملازم و يار حق در آن خوار است مردم آن زمان همه بدرگاه گناه زانو زده و بر مداهنه و چاپلوسى و هرزه در آئى سازش كردهاند جوانشان بدخو و آزار رسان است ( يعنى اخلاق سازش با مردم را ندارند ) پيرشان نادان و گنهكار و عالمشان دور و وقاريشان نادرست و منحرف است نه كوچكشان بر بزرگشان احترام مى گذارد و نه دار ايشان نادارشان را دستگيرى مىكند و جزء عيالاتش به حساب مى گذارد ( روزگار كه اين طور شد باران در غير فصل بكوهسار و شور زار مىبارد زمين بركاتش را بيرون نمى دهد مردمش همچون سگ ها رو گرگ ديوانه بجان هم ميافتند فسق و فجور جانشين صدق و خدا پرستى مى گردد و خدا هم در دنيا چنين ملّتى را خوار و توسرى خور قرار مىدهد و در قيامت بدوزخشان نگونسار خواهد كرد ) . 39 إنّكم ستعرضون على سبّى أو البراءة منّى فسبّونى و إيّاكم و البراءة منّى : البتهّ به همين زوديها مى نگرم كه شما را بر سبّ و دشنام دادن و يا بيزارى جستن از من وادارتان ميكنند پس ( براى اين كه مجبوريد و خون خود را بايد حفظ كنيد مانعى ندارد ) دشنام را بدهيد امّا سخت بپرهيزيد از اين كه از من بيزارى جوئيد ( كه بيزارى جستن از من كفر است و من بر فطرت اسلامى متولّد شده و از هنگام بلوغ در راه اجراء احكام اسلام رنجهاى بسيار كشيدهام و در نهج البلاغه است كه حضرت عليه السّلام فرمود زودا كه بر شما مردى فرمان روا گردد گشاده گلو و گود شكم هر چه بيابد بخورد و هر چه نيابد بجويد او معاوية بن أبي سفيان است اگر دستتان رسيد او را بكشيد اگر چه هرگز او را كشتن نتوانيد او شما را بسبّ و بيزارى از من فرمان دهد و اين فرمايش حضرت كه در شمار معجزات است تحقّق پيدا كرد هشتاد سال تمام سبّ و دشنام بر قهرمان اسلام و يگانه عامل پيشرفت دين در منابر جزء دستور و برنامهء حكّام جور قرار گرفت تا عمر عبد العزيز آن را بر انداخت